تبليغاتX
شکیب - گل آوردم
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست×گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

برایت گل آوردم !

جای حرفهای تکراری تو، که بارها برایم گفته ای !

برایت گل آوردم، تا بدانی نیلوفرِ نگاهم، وقتی دیوار نگاهت را بالا می رفت ،  می دانست روزی که دیوار تمام می شود، او نیز لاجرم سرنگون خواهد شد .

برایت گل آوردم !

تا سهمم از هیچستان حرفهایت، لبخند سردی شود، که با آن سیر بخندم.

برایت گل آوردم، تا شادمانه پلها را بشکنیم و دیگر درهّ ها را به تمسخر مگیریم.

برایت گل آوردم، به نشانه یِ عشق، تا پرپرش کنیم .

برایت گل آوردم !

 روزهاست به دیوار بلندی که ساخته ای تکیه داده ام . پنجره ای نیست ، تا گلدان شمعدانیم را کنارش بگذارم.

برایت گل آوردم ، وقتی که دستانم، شعرهایم را دور می ریخت .

برایت گل آوردم تا سکوتم را نشنیده بگیری ، و به داشته هایت! برسی .

برایت گل آوردم.

با هزار قصّه که تا ابد، با کسی نخواهم گفت.

برایت گل آوردم.

تا رها شدنم به دستم خودم باشد و بس .

برایت گل آوردم.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 18:24  توسط شیما   |