برایت گل آوردم !
جای حرفهای تکراری تو، که بارها برایم گفته ای !
برایت گل آوردم، تا بدانی نیلوفرِ نگاهم، وقتی دیوار نگاهت را بالا می رفت ، می دانست روزی که دیوار تمام می شود، او نیز لاجرم سرنگون خواهد شد .
برایت گل آوردم !
تا سهمم از هیچستان حرفهایت، لبخند سردی شود، که با آن سیر بخندم.
برایت گل آوردم، تا شادمانه پلها را بشکنیم و دیگر درهّ ها را به تمسخر مگیریم.
برایت گل آوردم، به نشانه یِ عشق، تا پرپرش کنیم .
برایت گل آوردم !
روزهاست به دیوار بلندی که ساخته ای تکیه داده ام . پنجره ای نیست ، تا گلدان شمعدانیم را کنارش بگذارم.
برایت گل آوردم ، وقتی که دستانم، شعرهایم را دور می ریخت .
برایت گل آوردم تا سکوتم را نشنیده بگیری ، و به داشته هایت! برسی .
برایت گل آوردم.
