تبليغاتX
شکیب - غدیر
زین گونه ام که در غم غربت شکیب نیست×گر سر کنم شکایت هجران غریب نیست

آسمان ، خورشید صبح دیگری را به بالا کشید . طلیعه ای که گویی در قلب خود حادثه ای عظیم را به سوغات آورده بود .

کعبه هنوز طواف آخرین محمد به پایان نرسیده، دلتنگ شده بود .

کاروان حاجیان در راه برگشت به چشمۀ خم رسید، تا گرد بیابان از چهره بشوید. جبرائیل قدم در خلوت رسول خدا گذاشت . خدا فرمان داده بود، تا ریشه های ترد نبوّت در خاک ولایت دوانده شود، تا نهال دین استوار بماند . دستهای آخرین رسول آسمانی در دستهای عدالت گره شد و شعاع این پیوند آسمانی تا آسمان هفتم قد کشید . سرود عشق بر بالای مناره های توحید خوانده شد، و اذان نماز با نام علی به تکامل رسید . خداوند راه گمشدۀ بهشت را نمایان کرد ، و عطش در بی کران کوثر به زوال رسید . نخل های بلند عشق در قلب های آنان که علی را به واسطۀ غدیر شناختند نخلستانهای جاودانه ای شد، تا آن واقعۀ عظیم را تا همیشه تاریخ روایت کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت 21:39  توسط شیما   |