(ای پرستوی خوبی! ای پرستوی سفر کردۀ من، کی می دونه جز من و تو، تویِ این دنیایِ تاریک و سرد، شقایق مردنی نیست، شقایق رفتنی نیست.) چه کسی می داند، پشت این زخم نهان، یک سبد عشق نهان کرده دلم، بغض دارد سخنم،حرف نا گفته فراوان دارم، از دروغی که نگاهت هر روز، با کمی خنده نثارم می کرد. چه کسی می داند، گاه یک غزل از عمر قلم می کاهد، شاعری در پس یک بیت غزل می میرد، باغچه می شود مدفن یک جوجه کبوتر، که کمی پیش، گربه ای بال و پرش را بوئید. چه کسی می داند، حال فوّ اره درآن لحظه که از اوج فرو می آید، چه غم انگیز و دلش طوفانی است. چه کسی می داند، ساده بودن، مثل باران، تا ابد زیبایی است.
چه کسی می داند؟؟؟
